صفى الدين محمد طارمى

306

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

و هو على ثلاث درجات : الدرجة الاولى : فقر الزهّاد ؛ و هو نفض اليدين من الدنيا ضبطا أو طلبا ، و إسكات اللسان عنها ذمّا أو مدحا ، و السلامة منها طلبا أو تركا ؛ و هذا هو الفقر الذي تكلّموا في شرفه . « نفض يدين » خالى گردانيدن يدين است از ضبط دنيا و طلب او و ترك او بالكلّيه ؛ يعنى امتناع از هر دو امر ؛ پس اگر دنيا به او روى آورد ، او را مىبخشد ؛ و اگر به او روى نكند ، او را طلب نمىكند . « و اسكات زبان از ذمّ و مدح دنيا است . » زيرا هر دو امر « 1 » اشتغال به او و تعرّض از براى او است « 2 » ، و مطلوب فراغ است از او و از ذكر به سوى مقصود . « و سلامت از آن » به آنكه متعلّق نشود قلب او به دنيا از روى باطن ، و مشغول نشود به او از روى ظاهر - نه به طلب او و نه به ترك او - زيرا كه ترك - با بودن او اشتغال - گاهى عارض مىشود از براى او به سبب آن ترك آفتها ، مثل عجب و دعوى و ريا و طلب جاه ، همچنان‌كه گفته شده است از براى بعضى كه : « ترك كرده است دنيا را از براى دنيا . » پس هرگاه بوده باشد ترك مضرّ ، پس چگونه است طلب ؟ پس به درستى كه او مشغول‌كننده و برگرداننده است از مقصود و برانگيزاننده است از براى حرص و بخل و طمع ؛ پس سلامت از دنيا - از روى طلب و ترك - اوست رستگارى ، و او آن است كه نبوده باشد از براى دنيا قدرى نزد او تا طلب كند يا ترك نمايد . « و اين است فقرى كه تكلّم كرده‌اند در شرف او . » حتّى روايت شده است در او از پيغمبر عليه السّلام كه : « الفقر فخرى » « 3 » ؛ و از براى او مراتب است فوق اين ، ذكر كرده مىشود

--> ( 1 ) . اصل : - پس اگر دنيا به او . . . هر دو امر . ( 2 ) . اصل : - است . ( 3 ) . جامع الأخبار ، ص 130 ؛ عدّة الداعي ، ص 113 ؛ غوالى اللئالي ، ج 1 ، ص 39 و بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 30 ، 32 ، 49 و 55 .